جاده /نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۵۱ شماره پست: ۶۴

 جاده، فیلمی که دوست اش دارم، واین مطلب را می نویسم برای دختری که تشویقم کرد تا این فیلم دوست داشتنی ام را بیابم و دوباره ببینم و دیدم که من همچنان عاشق جلسومینا هستم.

 کارگردان: فدریکو فلینی/ نویسنده: فدریکو فلینی، تولیو پینلی/ بازیگران: آنتونی کویین (زامپانو)، جیولتا ماسینا (چلسامینا)، ریچارد بیس‌هارت (فول)، آلدو سیلوانی (آقای زرافه)، مارچلا روره (بیوه)/ موسیقی: نینو روتا/ فیلمبردار: اتوللو مارتلی/ تدوین: لئو کاتوزی/ تهیه کننده: دینو دی لورنتی، کارلو پونتی/ عنوان اصلی: La Strada/ سیاه وسفید ، محصول ۱۹۵۴ ایتالیا، ۱۰۸ دقیقه/ برنده یک جایزه اسکار، ۸ جایزه و ۴ نامزدی متفرقه.

 آغاز شهرت فلینی با فیلم جاده بود. این فیلم سر و صدای زیادی در جامعه ایتالیا برپا کرد. فیلمی تخیلی و شاعرانه درباره رابطه یک دختر جوان با قیافه دلقک‌ ماب و بسیار ساده به نام جلسامینا – با بازی جولیتا ماسینا، و یک غول بی‌شاخ و دم، پهلوان دوره‌گرد، زامپانو- با بازی آنتونی کویین- که سرانجام با مرگ دخترک و گریستن زامپانو در مرگ او پایان می‌پذیرد. فلینی در فیلم‌هایش مجموعه‌ای از احساس، عشق، خاطرات، به‌خصوص اتوبیوگرافی، فانتزی و… را به کار می‌برد و موضوع فیلم‌هایش اکثراً حسرت گذشته و فرصت‌های از دسته رفته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 در این فیلم جلسومینا که یک دلقک بالفطره است در راهی قرار می گیرد تا با زامپانو یا فول درتقابل عاشقانه قرار گیرد. جلسومینا با گاریچه ی نمایش پهلوانی زامپانو همراه  می شود و در ادامه راه وقتی با فول آشنا می گردد با همه ی ارتباطی که با فول پیدا می کند نمی تواند زامپانو را که بسیار بی رحم و خشن است واگذارد. جلسومینا  راه را با زامپانو ادامه می دهد. او تنها راه سعادت را، ماندن در کنار زامپانو و تبدیل زامپانو  به شخص رویایی‌اش که فول می باشد  می‌داند در این راه و جاده :

  • پیوستن به سیرک  جهت فرار از خویش با اجتماع خندان سیرک
  • فرار با فول جهت گریز به مرد رویا هایش
  • بازگشت به خانه برگشت به جایی که او برایی تغییرآن را پذیرفته است
  • ماندن در کلیسا  که جانپاهی برای انسان های درمانده و گم شده است
  • باز ماندن و معصوم ماندن در کنار زامپانو برای تغییر زامپانو تنها هدف  اوست

جلسومینا با معصومیت تمام خویش چون دلقکان سیرک

  • می‌خنداند.
  • می‌رقصد.
  • آواز می‌خواند که زمانه او را نگریاند. به ساز ناگوار او نرقصد و بدآوازی آن را تحمل ننماید

جلسومینا دریای بخشندگی است. جایی از فیلم درباره زامپانو می گوید:

” اگر من با او نمونم هیچکی با او نمی مونه” جلسومینا تمثیلی از صداقت و پاکی مریم مقدس است. جلسومینا بی‌چشمداشت می‌بخشد. او دریاست. جایی که خاک به انتها می‌رسد و خشکی و سر سختی کوه ها پایان می پذیرد و جاده ها گم می شود. و راه ها پایان ناپذیر. جلسومینا زن است و برای شناخت او چونان شناخت دریا باید دل به دریا زد و هم اغوش آب شد. جلسومینا:

  • با هر خورده محبتی به شوق می‌آید.
  • به هر چیز کوچکی توجه نشان می دهد. سنگ ریزه ای. صدای موسیقی. سوراخ مورچگان …
  • برای فرزند بیمار دلقک است.
  • و برای زامپانوی بد طینت پرستار
  • جلسومینا دارای قلبی مهربان و آرام است به زودی دوست می شود. اما دوست ندارد  زامپانو را رها رها کند.
  • او نسبت به مسیح و صلیب ادای احترام می‌کند.

و در مقابل  او زامپانو:

  • زامپانو ابرمردی است با سینه و عضلات آهنین که زنجیر را با سینه هایش پاره می کند
  • زامپانو، به جلسامینا علاقمند است. با او همبستری نمی‌کند چون عاشق اوست، او را رها می‌کند چون نمی‌تواند سرگشتگی‌اش را تحمل نماید، او را می‌زند چون مایل است جلسامینا مفید باشد. زامپانو فرشته‌ای درونی دارد اما هیچ گاه رخصت بروز نمی‌یابد
  • فول وجدان بیدار زامپانو  وشخصیتی که می توانست گونه ای از زامپانوی دوست داشتنی برای جلسومینا باشد به دست زامپانو کشته می شود.
  • این سرسختی و حذف رقیب و مرگ به جنس مذکر زامپانو و هرآن چیزی که زامپانو نماد آن است برمی‌گردد.
  • زامپانو پس از مرگ فول همه چیز او را آتش زده وبه  درون دره پرتاب می کنند تا هر گونه اثری از فول باقی نماند.
  • زامپانو سرشار از مالکیت است و ترس از دست دادن. فول را با آن که جلسومینا با او نرفته است می کشد. و وقتی با جلسومینای در سرگردان و تب دار مواجه می شود می گریزد.
  • زامپانو فول را می کشد. این جلسومینا ست که دچار عذاب وجدان می گردد. و گاهی فول در سخنش زنده می شود که فول زخمی است.
  • زامپانو  جلسومینا را درخرابه و پناگاه بی سرپناه رها کرده و می گریزد. زامپانو قدرت تحقیر شدن و شکست خوردن را ندارد و از شکست می گریزد.

فول شخصیتی است که فلینی خلق کرده است تا زامپانو را حرکت دهد و او مدام زامپانو را به تمسخر می گیرد. مانند وجدان بیدار آدم ها که با حرکت های زشت و پلید آدم در حال جنگ است . اما فول زخمی و ضعیف تر از زامپانو است. زامپانو نه ندای وجدان را بر می تابد نه  فول را . زامپانو فول را که وجدان بیدار خویش است هلاک می کندو  جلسومینا که از همراهی با فول که مرد پذیرفته شده ی خویش بود سرباززده است. آخرین بارقه ی امیدش را با کشتن او از دست رفته می بیند و جمله «فول زخمی شده » از دهانش نمی‌افتد.

  • زامپانو اخمو است و فول همیشه در حال تبسم است
  • زامپانو تنبیه می‌کند و فول نوازش می‌نماید
  • زامپانو بی‌اعتنایی می‌کند و فول توجه نشان می‌دهد
  • زامپانو چلسامینا را در تملک خویش می‌داند و فول او را آزاد می‌شناسد
  • زامپانو چلسامینا را بی استفاده می‌داند – در ابتدای فیلم او می‌گوید: «من می‌توانم به سگ ها نیز آموزش بدهم.» – و فول می گوید : «حتی وجود این ریگ نیز مفهوم و مقصودی دارد، تو نیز جلسامینا، برای هدفی به این دنیا آمده‌ای.»
  • عشق جلسامینا به فول از جنس عشق زامپانو به جلسامینا است

زامپانو و جلسومینا محصول جامعه ای است که درآن زندگی می کند. معصومیتی که متعلق به خود زامپانو است در خود فرو می‌میرد و کشته می شود. در فیلم می بینیم جلسومینا نسبت به مذهب ادای احترام می‌کند با آن ها حرکت می کند و می خندد و از مسیح طلب مغفرت می نماید. اما  مبلغین مذهبی کوچکترین توجهی به او ندارند. بی‌اعتنایی مذهبیون حاکم به آدم هایی که بر صلیب گل پرتاب می‌کنند بی‌شباهت به بی‌اعتنایی زامپانو به جلسامینا که گل های عطوفت و انسانیتش را به سمت او پرتاب می‌کند نیست. زامپانو محصول فرهنگی جامعه ای است که  مذهب از رکن های اساسی تربیت است. در جای دیگر، که زامپانو و جلسامینا در کلیسا هستند زامپانو به راهبه در شکستن هیزم کمک می‌کند. راهبه‌ها از جلسامینا درخواست می‌کنند که در کلیسا بماند اما او با چشم های خیس کلیسارا نیزترک می‌کند چون در آن جا نیز برای معصومیت خویش پناهی نمی‌بیند. و زامپانو ی خشن را که حقیقی است بر حمایت مهربان مسیح ترجیح می دهد.

برای جلسومینا زندگی از روی عادت است نه از روی ترس. زندگی برای تغییر. جلسومینا گونه ای از بزرگترین اسطوره های بشری است که روزمره گی ها را لبخند زنان ادامه می دهد.

جاده، تراژدی بزرگ معصومیت و صداقت است. فلینی در دیگر کار های خویش نیز گاهی معصومیت را می کشد و فیلم همچنان ادامه پیدا می کند آن گونه که روزانه در زندگی معصومیت فدا می شود و بدون آن که اتفاقی بیفتد زندگی ادامه پیدا می کند. یک خواب و رویای بی‌تعبیر. سکانس هایی که در جاده یا در کناره های جاده اتفاق می افتد. و همواره  همه چیز در حال گذر است. حتا پس از مرگ جلسومینا .

در شب های کابیریا که اثر دیگری از فلینی است و با بازی جولیتا ماسینا اعتبار می یابد. کابریا روسپی است که به جای مسایل روسپی گری در جستجوی محبت و عشق است. او که در اول فیلم پول هایش به واسطه معشوقی که دل در گرو او بسته است و در امد روسپی گری اش را خرج وی نموده است دزدیده می شود  و در پایان فیلم نیز غیر منتظرانه رویاهای شیرین و معصومانه زن روسپی تبدیل به کابوس وحشتزایی می گردد تا معشوقه نه تنها دسترنج روزانه ی او را بلکه آن چه وی از فروش خانه وزندگی اندوخته است با هم یک جا ببرد و تنها او را نکشد…

جاده فیلمی است با کارکردهای شاعرانه و سکانس های که تنهایی انسان را به زیبایی بازتاب می دهد. زامپانو گاهی حس آدم له شده اجتماعی و تحقیر شده ای را در خویش احساس می نماید در گوشه ای که دیگر زامپانو به او توجهی نمی کند تصویر سگ ولگردی را می بینیم . حیوانات در فیلم، به نوعی تاکیدی بر اصل حکومت غریزه در فیلم می باشد. در فیلم صدای حیوانات یا حیوانات زیادی را در مسیر می بینیم.  وقتی زامپانو زن بدکاره را با خود می‌برد و جلسامینا را در انتظار نگاه می‌دارد اسبی تنومند راه رفته او را بازمی‌گردد. تا امیال آزاد جلسومینا چونان اسبی به او برگردد.

فلینی از تمام تز و آنتی تز ها برای حرکت در جاده کمک می گیرد . جلسومینا  توجه نشان می دهد  حتا به سوراخ مورچگان. زامپانو حتا به مرگ فول تو جهی نشان نمی دهد. اگر زامپانو پرخاش و بی‌اعتنایی نکند، چشم های معصوم جلسامینا مفهومی نخواهند داشت.

زامپانو و جلسومینا تقابل های را در فیلم ایجاد می کنند:

  • تقابل خیر و شر
  • تقابل سیاه و سفید
  • و تقابل ماده و معنویت
  • تقابل قوی و ضعیف
  • تقابل صدا و حرکت

زامپانو و جلسومینا در حال مفهوم بخشی به یکدیگرند. دو روی یک سکه و  لازم وملزوم یکدیگر که یکدیگر را کامل می‌کنند.  ونوعی حرکت درجاده هست که این تقابل ها را پر مفهوم می سازد.  تقابلی که از صحنه های دریا و حضور جلسومینا و زامپانو ایجاد می شود. دریا طبیعت زنانگی جلسومیناست.

  • در ابتدای فیلم  جلسومینا در کناره دریاست و زامپانو پشت به دریاست.
  • در اواسط فلیم او همراه با جلسومینا پا به  آب دریا می‌زند.
  • و در انتهای فیلم او به آب دریا هماغوش می شود .

زامپانو در ادامه ی مسیر در حال نمایش زورمندی خویش است  در کنار دریا و کودکان زیادی که دور نمایش او حلقه زده اند و نمایش همچنان ادامه دارد. در پایان این شرارت است که راه را ادامه می دهد. این شرارت است که شاید زخم خورده از معصومیت باشد ولی برنده واقعی است.

La strada La strada

La strada La strada

La strada

۲ پاسخ به “جاده / فدریکو فلینی (نقد فیلم)”

  1. سارا گفته

    عالی بود رضا…
    عالی بود…

  2. سحر شیرمحمدی گفته

    نقد بسیار ارزشمندی بود …زامپانو بدون جلسی مینا میمیرد و جلسا مینا بی زامپانو مرده است! این تقابل کشنده که بی هم میمرند و در کنار هم یکدیگر را ازار میدهند در واقع قصه آنروز و امروز است! و هر گز کهنه نمیشود چون قانونی است نانوشته که باید به برقرار باشد! در ضمن یک صحنه فیلم برایم جالب بود و آن مراسمی بود مذهبی که مشعل و عکس مسیح و مریم تداعی کننده ایام عاشورا و مراسم مذهبی ما بود ! و شباهتی که فقط عده ای را تحت تاثیر قرار میدهد و بیاعتنا از مکنار انسان می گذرد! و تکرا رمیشود…نقد جالبی بر این قسمت داشتید که آن را مشابه به رفتار زامپانو با جلسی مینا قائل بودید!
    صحنه آخر فیلم به نظر من زامپانو نمی میرد و فقط یاد میگیرد با حسرتی دائمی ادامه دهد و زجر بکشد کاری که انسان در نهایت میکند! البته انسان به مفهوم عوام! بی شک خواص راهی جز این بر میگزیند! تن دادن زامپانو به پستی ( که فاحشه هایی که با زامپانو هستند تداعی کننده پستی های زندگی اند). و دور نگه داشتن خود از کسی که اور ا پاک می بینند ولی بر طرف کننده میل غریزی جنسی او نمی تواند باشد! و حتی وجدان پاک که به قول شما فول آن را ایفا می کند به جلسی مینا می گوید من تو را نمی توانم حتی لحظه ای با خود ببرم و با زنی چون تو باشم! چرا که انگار تو بیش از اینکه پاک باشی جذاب و خواستنی نیستی! و روح شرور و سرکش انسان آبی خنک می طلبد نه زنانی مهربان! قصه ظلمی که همواره بر زنان پاکدامن و مهربان رفته است آنها به هیچ وجهه بر طرف کننده عطش افسار گسیخته جنسی نیستند…که نگاهی مرد سالارانه به پدیده زن داشته است! و زنانی که در سیرک کار میکند به حدا اقل برای سیر شدن و سرپناه داشتن می اندیشیدند و وقتی زامپانو با غرور می گوید وضعیت تو از خانه مادر یات بهتر است چراکه تو اینجا گرسنه نیستی…و زن دلشکسته قهر میکند و در سکانس بعدی بی انکه به قهرش توجهی شود بر گشته و ادامه راه را انگار با رضایت ادامه میدهد گویی زن را موجودی ضعیف به تمام معنی به تصویر میکشد که یکسر مهربانی و البته کمی کم عقلی است او هیچ میل جسمانی ندارد قدرت تشخیص و حتی حسودی ( در سکانسی که در رستوران زن بدکاره باا وقاحت با زامپانو سیگار می کشند او فقط به این میاندیشد که سیر میشود و حتی نمی فهمد چرا ترکش گفته است و منتظر بازگشت زامپانو می ماند! این نوع نگاه به زن اگر چه بخصوص در ایران وجود داشته است و اینقدر کم رنگ در طول تاریخ ادامه پید امیکنند شاید در واقعیتی کشنده و در تمامی جوامع بشر وجود داشته است و زامپانو در آخر پس از عیش و نوش های چند ساله دلش برای جلسی مینا تنگ میشود و سراغش را میگیرد در صورتیکه جلسی مینا بی وجود چنین موجودی بی شاخ و دم بی رحم زورگو بی محبت و بی انصاف جان داد ه است! این نگاه از بالا به پایین به شعور زن خواست زن قابل انتقاد است! گرچند واقعیتی است که همچنان جریان دارد چرا که زنان این فیلم یا خنگ و بی شعورند مثل جلسی مینا ( که البته پاکدامنی آنها از روی خنگی آنها بوده است)…یا بدکاره …یا زنانی که برای یک لقمه نان و بی چشمداشتی از زندگی در سیرک بیآنکه نقشی داشته باشند ادامه میدهند …البته من فمینست نیستم ولی این نوع نگاه به زن واقعا شایسته نقد است با توجه به زمان فیلم می تواند قابل بخشش باشد گرچند شاید اگر زن در نگاه نو اندیشان و پیشوان جامعه کمی با انصاف دیده میشد بی شک انسانهای بهتری زاده میشدند!

ارسال پیغام