در خلیج های خودم سرگردانم … این روزها نه مسافر هندم و نه دیوارهای چین… ترجیح می دهم در خودم باقی بمانم… تا پسرک فینیقی دیروز باشم و به دریاها بزنم…
روزهای آخر اسفند را بی حوصله ورق زدم… بوی عطر تلخ روزهای دمشق و ترجمه های پایان نیافته چند صد صفحه ای شعرهای نزارقبانی توی جامه دانم خاطرم را …
سرگردان کتاب چاپ نشده ی مجموعه شعر دخترکان کاغذی ام که شعرهایش روی دستم تل انبار شده است و ناشر و باقی این بازی ها … و قرار داد کتابی (آناهیتا وایزدبانوان دیگر در اسطوره ها وباورهای ایرانیان) که به تازه گی با نشر فروَهر به بسته ام که امیداوارم تا مهرماه چاپ شود.
ادامه این نوشته
آخرین نوشتهها:
همیشه یک مسافر نا شناخته ام
که ناگزیر به عبور از تاریکی است
وقتی از سفر به خانه بر می گردم
می ترسم چمدان ام را باز کنند
تو همه جا پراکنده شوی
و حضور مرا دریابند ادامه این نوشته
أحبکِ .. أحبکِ .. والبقیة تأتی
دوست ات دارم … دوست ات دارم … و ادامه اش بعدا می آید…
۱
حدیثک سُجادة ٌ فارسیه..
کلام ات، قالیچه ی ایرانى است
وعیناکِ عصفورتان دمشقیتان ..
و چشمان ات، گنجشککان دمشقى ادامه این نوشته

